أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
101
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و تخلخل هواى خريف و همچنين سردى شب در ربيع زياده نبود از سردى روز آن و اگر كسى را بخاطر رسد كه چرا سردى شب در خريف زياده بود از سردى شب در ربيع و واجب آن بود كه شب خريف گرمتر بود از شب ربيع از جهت آنكه خريف و هواى آن لطيف بود از ربيع جواب آن بود كه در خريف هوا متخلخل بود و در جسم متخلخل تاثير كيفيات اسرع بود از جسم متكاثف همچنانكه آب گرم بسبب تخلخل جسم او زود قبول برودت مىكند از جهت سرعت نفوذ كيفيت برودت در او بسبب تخلخل جسم او با آنكه بدنها آنچه آنها را احساس مىكند از برودت در خريف احساس آن نمىكنند در ربيع بسبب آنكه ابدان در ربيع منتقل شدهاند از برودتى كه به آن عادت كرده بودهاند در زمستان پس ادراك برودت نكنند بسبب الفت ايشان با آن در زمستان بخلاف خريف كه در خريف بضد برودت عادت كردهاند كه آن گرماى تابستان بود و ديگر آنكه خريف متوجه بود بزمستان و ربيع مفارق بود ازو ديگر بدانكه اختلاف فصول در هر اقليمى به حركت مىآورد قسمى از امراض را پس بر طبيب واجب بود كه اين اختلاف را بداند تا آنكه احتراز از ان و تقدم بتدبير در ان او را ممكن بود و مبنى بر آن تعرف بود تدبير او و احتراز او از ان اختلاف و همچنين بدانكه گاه بود كه در يك روز طبيعت آن روز موافق شود بفصول اربعه چنان كه از ربع شب كه مانده باشد تا ربع روز كه بگذرد بطبيعت بهار بود و از ربع روز تا سه ربع روز كه بگذرد بطبيعت تابستان بود و از ربع روز كه مانده باشد تا ربعى از شب كه بگذرد بطبيعت خريف بود و از ربع شب كه بگذرد تا سه ربع شب بگذرد بطبيعت زمستان بود پس جزو روزى را طبيعت فصلى بود و سال را مطابعت بود شبانروز ديگر بدانكه گاه بود كه يك روز بتمامه بطبيعت فصلى باشد چنان كه اگر در روزى باد مشرقى وزد تمام روز آن روز بطبع ربيع بود و اگر باد شمال وزد آن روز بطبع زمستان بود از جهت آنكه باد شمال را طبيعت سرد و خشك بود همچنانكه باد مشرقى را طبيعت گرم و تر بود اما گرمى بسبب آنكه مصاحب آفتاب بود اما ترى بسبب آنكه در اوائل روز وزد كه هنوز رطوبات از هوا بتحليل نرفته باشد بسبب تسخين شمس و باد مغرب گرم و خشك بود بطبع تابستان بود اما گرمى بسبب ملازمت آفتاب اما خشكى بسبب آنكه در آخر روز وزد و رطوبات او بسبب گرمى روز بتحليل رفته باشد اما باد جنوب اگر چه طبيعت آن گرم و تر بود او بطبع خريف بود كه سرد و خشك است چراكه گرمى از مغرب دارد و ترى از شرق و ديگر آنكه از دريا بادى مىآيد و بلاد جنوبى كه اكثر آن گرم بود همچنانكه باد شمال از بلاد بارده و از بالاى برف گذرد اما چون با او قوت بود بباد مشرق انسب باشد از مغرب كه با او جنوبى مناسب و همچنين گويند كه روز جنوبى يعنى روزى كه در ان باد جنوبى بسيار آيد و گويند روز شمالى يعنى روزى كه در او باد شمال بسيار آيد و دائم آيد تا آخر روز فصل چهارم در احكام فصول و تغاير آن بدانكه هر فصلى را طبيعتى باشد از حرارت و رطوبت و حرارت و يبوست و برودت و يبوست و برودت و رطوبت موافق بود آن فصل بمزاج شخصى كه مزاج اصلى صحى آن شخص همان بود در ان فصل آن شخص قوى الاحوال بود بخلاف آنكه مزاج آن شخص مزاج عارضى موافق فصل بود چون مزاج آن شخص در اصل در كيفيتى افتاده باشد غريب و كيفيت فصل هم او را مدد كند آن كيفيت متضاعف گردد و آن شخص از ان فصل اذيتش زياده گردد و هرگاه كه دو فصل خارج شوند از طبيعت خود و آن خروج ايشان مفرط نباشد در امرى از ان خروج امزجه را ضرر بسيار نبود چنان كه اگر فصل مثل شتا جنوبى شود كه ضد مزاج اصلى او بود و بعد از ان ربيعى كه آيد شمالى شود اين لحوق ثانى به اول موجب موافقت ابدان بود و آنكه ربيع غائله فصل سابق كند و تعديل آن و همچنين اگر زمستان بطبع يابس بود يعنى در آن باران نبود و بعد از ان ربيعى آيد كه در ان رطوبت هوا بود يا مطير باشد و در ان باران بسيار آيد همچنين اين فصل سابق بود به شرط آنكه در ان ترطيب افراط واقع نشود كه موجب ضرر شود ديگر بدانكه اگر در فصلى موجب و با پديد شود و فصلى ديگر كه بعد از ان موجب خالى بود يا بر ضد آن بود از ان و با ايمن توان گذشتن بخلاف آنكه فصل دوم با فصل اول موافق بود در موجبات و با اما اگر با وجود آنكه دو فصل هم موجب باشند اگر بعد از ان مصلحى قوى پديد آيد هم از هوا و هم از تدبير عبور از ان آسان بود كه اگر آن فصل ثالث هم موافق بود با آن دو فصل پس بايد كه طبيب قوت ضعف سبب را ملاحظه كند و قوت جابر مصلح برابر سبب مفسد بود رفع آن غائله بادنى تواند كرد و الّا اگر قوت جابر مغير نبود از فصول بايد كه از